ناگهان کدامین گوساله – یک
مسعود دانشور
هوا خوبه، آسمون آبیه، زندگی زیباست و تو راه خونه م. از تیموری می اندازم تو شیخ فضل الله که حس می کنم حال ماشین خوب نیست. حالش خوب بود ها، سر پیچ مجبور شدم دنده عوض کنم. پامو که از رو کلاج برداشتم کف پام گفت که جعبه دنده میزون نیست. راضی نیست انگار. نه که خِرخِر کنه یا سر و صدا راه بندازه، نه، ولی مثل اینکه یه سوهان با صدا خفه کن افتاده توش و اعضا و جوارح ِ چرخدنده ها رو به فین ِفنا میده. تو سکوت هم اینکار رو می کنه. با خیال راحت. انگار که هیچ کی نمی فهمه. ولی من فهمیدم. فهمیدم و با اینکه رفته بودم تو یادگار و باز برگشته بودم اونور شیخ فضل الله، با اینکه هوا خوب بود، آسمون آبی بود، با اینکه ضبط می خوند که حال چشات خوبه، با همه ی اینا حس کردم یه سوهان تو قلبمه. یه سوهانِ خیلی ظریف مجهز به صدا خفه کن.
پ.ن: ناگهان کدامین گوساله بخش جدیدی است که به اتفاقات پیش پا افتاده و یا اصلا اتفاق نیفتاده ای می پردازد، که به شکل ناگهانی سبب گرفته گی شدید حال نگارنده می شوند. این بخش از وبلاگ در تمامی روزهای هفته (۷/۲۴) قابلیت به روز شدن را دارد.
بسی خوشحالیم که لا اقل یک گوساله، باعث ایجاد قابلیت به روز شدن این بلاگ میشود! البته امید است که این ناگهان ها از نوع خوب و هیجان انگیزش باشد! نه حال گرفتگی
اتفاقا منم که پامو رو کلاج نذاشتم، فهمیدم حال چرخ ها،فنرها یا یه چیزی تو همین مایه ها خوب نیست
پ.ن:…..فکر می کنم دچار عارضه ی نشنیدن شدی
زن حسابی، این بنز ِ ما رو این قدر تحقیرش نکن. از سنگ صدا در بیاد، کوچکترین صدایی از این ماشین در نمیاد.
فک کن!
تا گوساله گاو شود دل صاب وبلاگ آب شود
اسکیزو گرامی
شما به پاس کامنت شماره ۳ به عنوان مشتری وفادار سایپا انتخاب شده اید.
چه خوب که باعث نوشتن شما می شود اما من در انتخاب تیتر این معقوله حیران گشتم!
شری جان نگارنده در اینجا سلیقه به خرج داده و بر وزن “ناگهان غروب کدامین ستاره” تیتر زده. از شعرهای اخوان ثالث ِ