آخرین جرعه ی این جام تهی

مسعود دانشور

ایران خودرو و بانک توسعه صادرات در به تعویق انداختن طلبهای ۵ ماهه مون جدیتی مثال زدنی به خرج می دن. وام ها و قرض ها و نزول ها هم نتونستن کِشتی شرکت رو از گل دربیارن. فعلا نوبت فروش ماشین رسیده.

تو همه ی بی نظمی هامون با حسن یه قرار ثابت هم داشتیم. سه شنبه شب ها تو کافی شاپهای مختلف دنبال یه Coffee House می گشتیم که پاتوق مون بشه. اون وقت حس می کردیم که تهران هم شده شهرمون. ولی قرار سه شنبه ها تبدیل شد به دوشنبه آزادی، سه شنبه کریم خان، چهارشنبه توپ خونه، پنج شنبه انقلاب و جمعه نماز جمعه!

آخرین بار که رفتم کلاس سه تار، اولین باری بود که قناری ِ استاد! همزمان با نواختن ِ من خوند. رنگ ِ بیات ترک ِ معروفی رو می زدم. قبل از اینکه به فرود برسم شروع کرد به خوندن. و من در حالی که رو زمین نبودم گفتم: پس لذت موسیقی اینه.

از قرارای دوشنبه سه شنبه چهارشنبه که بر می گشتیم، می گفتم این دیگه آخریش بود، دیگه نمیریم. حسن می گفت میریم. می گفتم نفرتمون بیشتر میشه (همیشه آخر قرار موقع برگشتن با دندونایی که به هم میساییدیم گاردیا رو میدیدیم و گاردیا و گاردیا) می گفت همبستگیمون. می گفتم، آره! میبینی آدمای مسن رو؟ خانواده ها رو؟ همسایه ها رو؟ می گفت آره، دخترا رو بگو! زنده باد جنبش زنان …

حسن دیگه جنبش زنان رو ول کرده و این بار در باب مضرات سیگار بالای منبر رفته. نسیم و سالار هم پا منبری های خوبی ان البته.

ساعت یک شبه و داریم فیلم میبینیم. من خسته م. یه کوسن میزارم پایین و جلوی کاناپه دراز می کشم. سالار یه فیلم از وودی آلن آورده به اسم شالوده شکنی هری. هری داره واسه روانشناسش حرف میزنه و میگه که یه چیزی می خواد که باید باشه ولی نیست و این نبودن ِ خیلی احمقانه ست.

چشام بسته ست. فکر می کنم، سه شنبه ست و تو یکی از کافه دانشجویی های حاشیه ولیعصریم. پولمون رو گرفتیم و دیگه مجبور نیستم تا هشت و نه شرکت باشم. کلاس سه تارم رو هم رفتم. حسن هدفون تو گوششه و درسای منو گوش می کنه. استاد یه چهارپاره زده و خودشم خونده. قناریش هم با کرشمه ماهور من خونده. تو خیابون نه مردم در حال فراری هست، نه گاز اشک آوری، نه موتوریای گارد ویژه ای. یکی از روزنامه های ولو شده ی تو کتابخونه، تیتر زده: کابینه موسوی معرفی شد.

فیلم تموم شده. نسیم میره طرف میز و پاکت سیگار رو بر می داره. تنها سیگار پاکت رو میگیره طرف سالار و میگه: آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش.