بچه مشد ۳۸

مسعود دانشور

نعمت را گفتند احوال چون است؟ گفت اِی! گفتند این اِی که گفتی انتقاد بود؟ گفت نه، احوال بود. گفتند تو را به احوال انتقادی ست؟ گفت خیر. گفتند پس چرا شفاف احوال نمی گویی؟ گفت اِی بس شفاف بباشد. گفتندش شعری بگو. گفت:” ساقیا برخیز و در ده خوشه را … خاک بر سر کن غم امروزه را”. گفتندش تو را به خوشه بندی انتقادی است؟ گفت خیر! گفتندش در کدامین خوشه ای؟ گفت سه! گفتندش این سه همان پیامک نود بود؟ و تو را اعتراض است؟ گفت خیر شماره خوشه بود و چون من بیشمارند در خوشه سه. گفتندش تو را در باب بیشمار بودن ادعایی ست؟ گفت خیر و گفت خوشه سه ایها را عرض کردم. گفتندش بیخود عرض کردی. گفت بلی. گفتندش دولت را به ساقی تعبیر کردی از باب خوشه بندی؟ گفت خیر و گفت که شعر مشکلات اخلاقی داشته و آن را بهینه نمودم از جهت صیانت از اخلاق. گفتندش این صیانت که گفتی بیخود کردی. گفت بلی. گفتندش آن شعر اصل (اوریجینال) چه بود؟ گفت: “ساقیا برخیز و در ده جام را … خاک بر سر کن غم ایام را”. گفتندش این جام که گفتی کنایه از جام جم و کاهش مخاطب بود؟ گفت کدام کاهش و کنایه از آلات لهو و لعب بود. گفتندش پس اعتراف می کنی به استفاده از این آلات. گفت خیر که این شعر مرحوم حافظ است و مرا بر آن حرجی نیست. گفتندش این حافظ که می گویی نام مستعار است؟ گفت بلی. گفتند نام مستعار کدام پدرسوخته؟ گفت خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی، که در زمان فلان سلطان میزیسته. گفتند ارتباطش با انجمن پادشاهی چه باشد؟ گفت ندانم. پس پرسیدند غم ایام و امروزه از برای چیست؟ گفت زندگی شهری؟ گفتندش از غار نشینی که بهتر باشد. گفت بلی. گفتندش پس تشویش اذهان از برای چیست؟ گفت مشکلات شخصی ست و به دیگران حوالت نمی دهم. گفتندش خوب می کنی و آن مشکلات چیست؟ گفت عرض کردم شخصی ست. گفتند نیک باشد و ای نعمت البت که ما خودی هستیم و مشکل بازگو از برای حل و فصل. گفت در روحیاتم اختلال وارد گشته و مرا هوس کوه و دمن و سبزه و چمن باشد. گفتندش تو را به رنگی خاص اشارت است؟ گفت نه. گفتند پس این سبزه و چمن بیخود گفتی؟ گفت بلی و اگر جسارت نباشد، دریا خواهم. گفتندش از چه رو دریا و صحرا نه. گفت دریا را آرامش باشدی. گفتندش صحرا را نباشدی؟ گفت باشدی، ولیکن دریا را نفت باشدی. گفتند تو را به نفت اشارت از چه رو بود؟ سفره را نیز در میان خواهی کشید؟ گفت خیر و مرا منابع خدادای منظور بود. گفتندش خدادادی را با تو چه صنم؟ گفت هیچ. گفتندش مشکلات شخصی ات حل شد؟ گفت بلی. گفتندش نیک باشد. و نیک بود!
حفظهم الله